تبليغاتX
تاریکه دل تاریکه دل
گل سرخ

چشمان من از گلبرگ های تو سرخ تر است

قلب من از ریشه ی تو محتاج تر است

دستهای خالیم هوای او را کرده

او که یادش از برگ های تو سبزتر است

ای گل سرخ

ریشه ی من از سرزمینی است

که خاکش ؛ سالهاست مرده است

نگاهش ؛ سالهاست خفته است

من فریاد خواهم زد

بیدار می شود

ابش خواهم داد

زنده می شود

(( برخیز سرزمینم

... کمر شکسته

عصای تو می شوم

برخیز )
 | 

 

على عليه السلام بشر بود ولى خصوصيات وجود او در هيچ بشرى ديده نشده است، كارهاى آن حضرت شبيه ساير مردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقايسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجايب و الغرايب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آينده مبهوت نموده و خواهد نمود !

 

 | 

فكر مي كردم ترو ديدن يه تولد يه طلوع تو غروب آشنايي

ندونستم كه رسيدن يه بهونست واسه لحظه جدايي

بي تو غريب غربتم... آماده شكستنم

با من بمون بمون با من......با من كه عاشقت منم

ندونستم نرسيده تو شروع قصه ميري

آرزوي زندگي رو ميريو ازم مي گيري...!

ندونستم كه رسيدن يه بهونست واسه رفتن

واسه پرپر شدن تو؟؟؟واسه ويرون شدن من!!!

.

.

.

.

بي تو غريب غربتم....

 | 

انگار همين ديروز بود كه سال 85 شروع شده بود.........خيلي زود گذشت!!!!!

آره با همه خوبيها بديهاش داره كم كم اسباباشو جمع ميكنه بره....

آره داره جاشو ميده به مستاجر جديد...همين سال 86 ميگم...مستاجري كه يه سال ميمونه بعد عين 1385 مستاجر قبلي ميره...

خلاصه بهار اومد....تازه يه چيز ديگه اين بهار اولين بهار بلاگ منم هست(من عيدي ميخام يالا)

ايندفه بهار با يه عالمه شكوفه تو ماه ربيع داره مياد....

بهار.بهار....بهار سال 86 اومد

زمستون.زمستون....زمستون سال 85 رفت

با تموم وجود عيد به تموم دوستاي گلم تبريك ميگم.

اما يه سوال:اگه بخواين به من عيدي بدين چي ميدين؟؟؟؟؟؟؟؟حتما" جواب بدين

                                                                                                        

                                                                                                      با آرزوي يه بهار پر از اميد

 

 | 

التماست نمی کنم
هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای من خواهی شنید
تنها می نویسم بیا
بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر
!
نگاه کن
ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است
اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود، ساعتی پیش، این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم
به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم
بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست
تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی


اما


تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین
بیا و امشب را بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش

مگر چه می شود، یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟


مگر چه می شود؟

                                                                                                            
 | 
سلام....

من دوباره اومدم...

این چند وقته حالم خوش نبود نتونستم بیام و پست جدید بنویسم...

راستی راستی دیگه تاریکه داره تاریک میشه از قبلم تاریکتر.....

*************

در دادگاه عشق

                     قسمم قلبم بود

                                         وكيلم دلم بود

                                                            و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

 

 قاضي نامم را بلند  خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد

                                                                         

                                                                            پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ

 

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

 

                                                                          و من گفتم به تو بگويند:

 

                                                                                                           " دوستت دارم"

 | 

خدا گفت زمین سردش است

چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت : من

خدا شعله ای به لیلی داد

لیلی شعله را در سینه اش گذاشت

سینه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد . لیلی نیز.

خدا گفت : شعله را خرج کن . زمینم را به آتش بکش

لیلی خود را به آتش کشید

خدا سوختنش را تماشا کرد

لیلی شعله می گرفت . خدا لذت می برد .

لیلی می ترسید آتشش تمام شود

لیلی چیزی از خدا خواست خدا اجابت کرد

مجنون سر رسید

مجنون هیزم آتش لیلی شد

آتش زبانه کشید

آتش ماند

زمین خدا گرم شد

خدا گفت : اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود

لیلی نام تمام دختران زمین است

خدا مشتی خاک را برگرفت میخواست لیلی بسازد

از خود در او دمید

لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد

سالیانیست که لیلی عشق می ورزد

لیلی باید عاشق باشد

زیرا خدا در او دمیده

و هرکه خدا در او بدمد عاشق می شود

لیلی نام تمام دختران زمین است

نام دیگر انسان

لیلی زیر درخت انار نشست

درخت انار عاشق شد ؛ گل داد ؛ سرخ سرخ

گل ها انار شد؛ داغ داغ ؛ هر انار هزار دانه داشت

دانه ها عاشق بودند ؛ دانه ها در انار جا نمی شدند

انار کوچک بود ؛ دانه ها ترکیدند ؛ انار ترک برداشت

خون انار روی دست لیلی چکید

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید ؛ مجنون به لیلی اش رسید

خدا گفت راز رسیدن فقط همین بود

کافی است انار دلت ترک بخورد .....

 | 

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپيدن

و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم......!!!!!

 من غم را در سكوت

سكوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم......؟؟؟؟؟؟

 من بهار را بخاطر شكوفه هايش

زندگي را بخاطر زيبايي اش

و زيباي اش را به خاطر تو دوست دارم...؟!؟!؟!؟!

 

من دنيا را به خاطر خدايش خدايي كه تو را خلق كرد دوست دارم.....................

 | 

 روزهای سخت تا لحظه دیدار میگذرد لحظه ها ، لحظه های بی تو بودن ، ثانیه هایی

که خیلی کند میگذرد !

دلم میخواهد لحظه ها و ثانیه ها تند تر از همیشه سپری

;شوند و لحظه ای که روزها آرزوی آن را داشتم فرا رسد... لحظه دیدار

یک لحظه رویایی و فراموش نشدنی...

حقیقت پیوسته است... نفسی تازه ، دلی عاشقتر از همیشه و آرزویی که به

میشمارم تک تک ثانیه ها را ، مینشینم به انتظار طلوعی ديگر

و حسرت روزهای لبخند و شادی را میکشم !

به امید دیدن تو ، به امید رسیدن به تو و به امید بودنت در کنارم زنده ام ...

با رفتنت مطمئن باش که من نیز خواهم رفت !

تو به سوی خوشبختی ، من به سوی دنیایی دگر !

میگذرد لحظه های عاشقی،

لحظه هایی که با دوری همراه هست و با فاصله هم صداست !

سردتر ازهمیشه!

روزهایی بی عاطفه تر از گذشته ...؟

کاش خزان بی عاطفه دلم به پایان رسد...

آسمان ابری و دلگرفته دلم داشته باشد.... و بار دیگر خورشید، طلوعی دوباره در

به انتظار خورشید و به انتظار لحظه ای بهترینم....

دیدارت خواهم نشست!

 | 

جنون را به حد رساندم و به آخر راه نا پايان مي انديشم .

راهي كه تو آغازش را نشان دادي و از بي پايان بودنش سخني نگفتي .

تا به كي غم دل را به دل گويم و اشك را تسكين اين شكسته دل كنم ؟

انتظار را تا كي مهمان اين دل كنم ؟

تا كي پذيراي غم باشم ؟

تا كي روح و فكر را تسليم روياي دست نيافتني كنم ؟

تا كي جسم و جان را محكوم به زندگي در گذشته شيرن كنم و از حال تلخ و آينده حزن

آلود خود باز دارم ؟

پاسخ از تو خواهم تنها از تو كه گذشته را به من ارزاني داشتي تا حالم را به تاراج ببري. 

نازنينم عشق را نشان دادي پس پايدار بودنش را به اثبات برسان.

سخن از مهر من و جور تو نيست

سخن از تو

و نشستن در بهت فراموشي

من چه مي گويم ، آه

با تو اكنون چه فراموشيها

با من اكنون چه نشستها ، خاموشيهاست

تو مپندار كه خاموشي من

هست برهان فراموشي من...

 | 
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Desert Template

template id : TBF_006 template name : Desert

petunia1

علی

http://petunia1.blogfa.com

تاریکه دل

نگذار؛
نه سیاهی،
نه سکوت،
نه دیوار و نه سیم خاردار
و نه حتّی من،
لبخندت را از من بگیرد.
بگذارشیرینی لبخندت
تلخی گذشته را بیرنگ کند...
هر جا که هستی باش؛
با من باش؛
برای من باش؛
تا همیشه
بيا تا با بوسه ات همه دردها ، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته ام ، درمان شود Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free rtl Blog Templates Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt